تبلیغات
فقط گاهی !
به نام خداوند یکتا
گاهی لازمه بشکنی تا محکم کنی گاهی لازمه خراب کنی تا بسازی گاهی لازمه یه چیزهایی رو پاک کنی تا ببینی گاهی چشم باز فقط گمراهت می کنه ، باید چشماتو ببندی تا ببینی گاهی لازمه از دست بدی تا بدونی قدر چیزیو که داشتی گاهی لازمه ببُری تا برسی گاهی لازمه فاصله بگیری تا نزدیکتر بشی گاهی لازمه دست بکشی تا بدست بیاری گاهی تمام شیرینی های دنیا نمی تونه از تلخی لحظه ت کم کنه گاهی لازمه مرگ رو انتخاب کنی تا زنده بمونی گاهی برد از باخت تلخ تره گاهی خودت وقتی میبری که بازنده باشی گاهی یک جمله قد یک کتاب برات معنا دار می شه گاهی لازمه دلت بشکنه تا خالی شه ... ! ------------- پ.ن : نمیدونم الان لازم بود یا نه اما گاه من ناگاه رسید ! آبستن تو من را رها کردی دلِ تنگ
به نام خداوند یکتا چه گویم ؟ با که گویم ؟ از چه گویم ؟ هوای این دلم تاریک و ابریست ... سکوتم از نبود حرف ها نیست ... زبان یارای گفتن را ندارد توانش را گرفته این دل تنگ ... امیدش را بکشته آن دل سنگ ... ببار ای این دل تنها و خسته ، ببار بر این من بیچاره مسکین چه گویم ؟ با که گویم ؟ از چه گویم ؟ مگر حرفم در او تاثیر دارد ؟ مگر بانگم به گوشش راه دارد ؟ دو چشمش بسته و گوشش گرفته با آهنگ غمم او خواب رفته چه گویم ؟ با که گویم ؟ از چه گویم ؟ دگر این حرف ها گفتنی نیست ... دلم پیش دلش تنها نشسته ، ولی افسوس حس این دل دیدنی نیست ... سال نو مبارک !
سه روز از عید گذشته ... سال پیش یه پست روز عید گذاشتم اما امسال نه وقتش بود نه حسش ... حراج
به نام خداوند یکتا
شنیده بودم در محله ی شما حراجی زده اند همه چی در آن هست ... صبح امروز بی کار بودم نه که کاری نباشد ، من حوصله کاری نداشتم بیرون زدم ، بی هدف از محله ی شما رد می شدم ، سری به حراجی زدم میخ شدم ! هوشم پرید و دلم رفت ... دل تو در حراجی بود ! سمتت آمدم ... گیج ، آهسته آهسته صحنه ای که می دیدم رو نمیتونستم باور کنم قیمت دلت اینقدر پایین بود ! چند قدم بیشتر فاصله نداشتم یکی تو را خرید و رفت ... شارژر حتما « نوکیا » هم مارو تحریم کرده و شارژرش رو گیر نیاوردی . قضاوت
به نام خداوند یکتا
باور کردنی نبود ... پسر حاج عبدالله ! من که نمیتونم باور کنم ... همش یاد دوران بچگی می افتم ، می خواست دکتر بشه ... اون موقع ها بهش میگفتم اگه دکتر شدی دکتر خوبی باش ، یواش آمپول بزن ! بچه که بودم فکر میکردم دکتری خیلی وارده که خوب آمپول بزنه ، البته از دکترایی که اصلا آمپول نمیزدن بیشتر خوشم میومد ! یاد اون روز ها می افتم ، خوب یادمه می گفت میخوام دکتر که شدم جون همه رو نجات بدم ... بیچاره حاجی یوسفی ، چقدر به حسین امید داشت ... نمیتونم تصور کنم الان چه حالی داره ... مامانش که هنوزم سر حرفش هست ، میگه حسین کاری نکرده . حاجی یوسفی همیشه میگه سر بیگناه پای دارم که بره ، بالای دار نمیره ... در حال خوردن چایی که ریخته بودم تلویزیون رو روشن کردم . زیر نویسش این بود (( آخرین جلسه محاکمه ی ح . ی . )) داشت مصاحبه ی یکی از حاضرین رو پخش میکرد : " از دسنگاه قضایی تشکر میکنم که این فرد را به اشد مجازات محکوم کرد تا بقیه عبرت بگیرن " چاه
از گودال چانه ات خارج شدم ،
برچسب ها: دردِ شیرین
درخت
به نام خداوند یکتا
سبز شد و شاد شدیم... میوه داد و خوردیم... زیر برگ های خشکش راه رفتیم و ، دل به هم باختیم . برف نشست ، خوابش برد ... بیدار که شد تو دیگر نبودی ... سبز شد ، اما من دیگر شاد نیستم ! سیگار عمر ! داری سیگار عمرمو پُک میزنی ... پست چی
برچسب ها: تو که حتما برام نامه مینویسی ...
آغوش
به نام خداوند یکتا دلبر من ، نگار من ، در بَر من چو میرسی آی و بگیر دست من زود بُکش عقل من ... سینه ی من تو شرحه کن ! قصه ی عشق بازگو ، وصف فراق قصه کن ... روح و تنت به من بده ، از تن من بگیر روح ... بر لب من سوار شو ... موج بزن زِِ موی خود... تاب بگیر زِ قلب من ، از خم تابِ زلف خود ... نیزه ی آن نگاه تو ، خوب نشست به قلب من ... دستِ تو مرحمِ دلم ، زود برس به داد من ! در بر تو که باشم فکر فرار میکند ، هوش بَرد از این سرم عشوه ی خنده های تو ... هر نفس از هوای تو بوی بهشت می دهد ، این نفست زِ من نگیر ، ای همه ی حوای من ... ردپا برف بود و چراغ بود و ردپا ! فقط ، جای تو خالی بود ... آفتاب پرست ! پوست صورتم مثل آفتاب پرست شده ... امتحان
The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
|